ایران ما
پنجشنبه هشتم اسفند 1387دارا جـهان ندارد سـارا زبان ندارد
بابا سـتاره ای درهفت آسمان ندارد
کارون زچشمه خشکید البرز لب فرو بست
حتی دل دماوند آتش فشان ندارد
دیو سیاه در بند آسان رهید و بگریخت
رستم در این هیا هو گرز گران ندارد
روز وداع خورشید زاینده رود خشکید
زیرا دل سپاهان نقش جهان ندارد
بر نام پارس دریا نامی دگر نهادند
گویی آرش ما تیر و کمان ندارد
دریای مازنی ها بر کام دیگران شد
نادرزخاک برخیزایران جوان ندارد
دارا کجای کاری؟ دزدان سرزمینت
بر بیستون نویسـند دارا جهـان ندارد
آئیم به داد خواهی فریادمان بلند است
اما چه سود که این جا نوشیـروان ندارد
سرخ و سفید و سبز است این بیرق کیانیاما صد آه و افسوس شیر ژیان ندارد
هرگز نخواب کوروش ای مهر آریایی
بی نام تو وطن نیز نام و نشان ندارد




